۴۸ مطلب با موضوع «دل نوشت...» ثبت شده است

...

خانم رییس کتابخونه داشت با شور و ذوق از سخت ترین کتابی که خونده بود حرف میزد . گفت کتاب خشم و هیاهو رو دفعه اول که خوندم ، اصلا متوجه نشدم. دفعه دوم و سوم هم همینطور . تازه برای بار چهارم بود که فهمیدم داستان از چه قراره. و ادامه داد : عجب داستانی ، عجب روایتی ، خوندنشو به همه توصیه میکنم ... .
منم یاد خودم افتادم . یاد همه ی کتابایی که نصفه نیمه رهاشون کردم . من مثل اون خانم فکر نمیکنم . اصراری هم به خوندن کتابایی که همون اولین دفعه جالب نیستند ، ندارم . شاید صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز تو هیفده سالگی برام هیچ جذابیتی نداشته باشه شاید وقت خوندنش سی سالگی باشه یا چند سال کمتر یا بیشتر .
 انگار کتاب خوندن هم یه جور تجربه کردنه . بعضی چیزا رو تو یه سن خاص باید تجربه کرد .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

آرزو

بچه ها آرزوهای کوچیک دارن و دنیایی بزرگ ، بزرگترها آرزوهایی بزرگ و دنیایی کوچیک . و مایی ک همیشه در حال دست و پا زدن وسط این پارادوکسیم . و امان از روزی که نه آرزویی بمونه و نه دنیایی ... .

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

ماندنی

اولین باری که دیدمش اومده بود به برنامه صدبرگ . همون برنامه ای که در ادامه رادیو هفت دوست داشتنی بود . البته نه به اندازه رادیو هفت دوست داشتنی . انگار دست و پای منصور ضابطیان و محمد صوفی رو بسته بودن و انداخته بودنشون تو شبکه چهار و بعد هم گفتن تبعیدددد به شبکه فرهیختگان . خلاصه... یک شب در هفته موضوع عکاسی بود با یک مهمان کارشناس همیشگی : ماندنی . من اون موقع نه اینستاگرام داشتم و نه تلگرام و نمیدونمم ایشون هم مثل الان همینقدر شناخته شده بودند یا نه ... . ماندنی هر هفته یه موضوع اعلام میکرد و میگفت از سوژه مورد نظر عکس بگیرید و بفرستید به برنامه . یادمه یه بار موضوع چای بود . صد تا ژست مختلف برای استکان چای طراحی کردم : چای و کتاب ، چای و طبیعت ، چای و نبات ، و ... . اما نشد . هیچکدوم جالب نشد .و فرستاده هم نشد . یه دفعه دیگه موضوع پنجره بود . اینبار تو خیابونا ، سر به هوا راه میرفتم در جست و جوی پنجره ای دلربا شاید . ولی اینبارهم نشد ... . اصلا انگار قرار بود که نشه . اون برنامه که پلمپ شد . ولی من صفحه ماندنی رو بعدها یافتم . تو پیج ماندنی اوضاع کمی متفاوت تر بود .اون عقیده شخصیشو ، استنباطش از مسائل مختلف و ایده هاشو با احترام به همه بیان میکنه  مثل کسی که بهت میگه تو بدخطی ولی نقاشیت عالیه .در واقع پارادوکس ها رو با یه نظم دوست داشتنی کنار هم میچینه . البته که من با همه نظراتشون موافق نیستم ولی شیوه بیانشون جدا ستودنیه .
اون پروژه هفتگی هنوز هم ادامه داره .من از فن عکاسی ایشون تقریبا هیچ چی یاد نگرفتم... نه قاب بندی رو خوب بلدم نه عمق میدان نه انواع لنزها رو میشناسم ... به جز یه چیز : اینکه دنیا رو از یه زاویه متفاوت ببینم .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

اردیبهشت

مادرجون اکثر اوقات پیراهن گل گلی بلند می پوشید  . گاهی هم بلوز دامن می پوشید . عاشق انگشترایی بود که نگینشون سنگیه . هر وقت که مشهد میرفتیم حتما یه دونه واسه خودش میخرید .
خونه مادرجون اینا سبک خاص خودشو داشت . مادرجون اعتقادی به استفاده از دیس برای برنج نداشت . سر سفره که میشستیم دونه دونه بشقابامونو میگرفت و برامون غذا میکشید . آخ از لوبیا پلوهایی که درست میکرد ... آخ از نازخاتون کنار لوبیا پلو ... . روزایی که این دو ترکیب جادویی ناهار بود روز جشن من بود.
تابستونا که میشد در حیاط پشتی رو باز میذاشتن   .آخ که خوابیدن تو راهرو خونه شون چه حالی داشت وقتی باد خنک صورتمونو ناز میکرد .... . زمستونام کرسی میذاشتن . واسه ما نوه ها که  حکم صندلی رو داشت .
ولی .... ولی اردیبهشت خونه مادرجون اینا یه چیز دیگه بود . اصلن خود خود بهشت بود . با همه ی مخلفاتش . در حیاطو که باز میکردی و وارد میشدی بوی شکوفه های درخت پرتقال مستت میکرد .
همین کافی بود . مگه بهشت کجاست ؟ جغرافیایی دوست داشتنی ،کنار آدمایی که دوستشون داریم .
اردیبهشت خونه مادرجون اینا هنوزم زیبا ست .هنوزم اون درخت پرتقال هست با همون شکوفه ها . با همون عطر جادویی با جای خالی مادری که پیرهن گلی گلی میپوشید ....   .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

من ...


من بی تفاوت ترینم ... درست لحظه ای که برای اولین بار وارد یه بیمارستان میشم و در همون پنج دقیقه ی اول پنج تا آدم ازم آدرس میپرسن و من باید بگم ببخشید نمیدونم و اوناهم زیر لبی یه چیزی میگن و میرن .

من بی احساس ترینم ... وقتی با یه گارو و یه سرنگ و لوله cbc میام بالای سرت و ازت خون میگیرم و با هر آخ گفتنت یه آخم من تو دلم میگم.

من بی اعصاب ترینم ... وقتی باید  پنج صبح بیدار شم تا به سرویس هفت بیمارستان برسم و یک شیفت کامل رو درست مثل یک کارمند بگذرونم و از هزار نفر حرف بشنوم.

من بداخلاق ترینم ... چون تو بدترین شرایط جسمی و روحیم که باشم باید وظیفه مو انجام بدم .

من بی سواد ترینم ... چون عوارض نادر ، بی مصرف ترین داروی دنیا رو نمیدونم... .

من بدشانس ترینم چون به محض ورودم به این رشته هزارتا عنوان دیگه رو میشه : پرستار یکساله  ، کمک پرستار ، پرستار بیمارستانی و و و ... .

منِ بی تفاوتِ ، بی احساسِ ، بی اعصابِ ، بد اخلاقِ ، بی سوادِ ،  بد شانس گاهی هم خوشبخت ترینم وقتی که میخندی و میگی : الهی خیر ببینی... .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

سمته کدوم خدا ؟ خدای من یا تو ؟

بابا بزرگم خدا بیامرز حرف قشنگی میزد ، میگفت خدایا یا ما رو گاو کن یا اینا رو آدم . 

حالا شده حکایت حال ما .

حاج آقا اومده تو برنامه تلویزیونی و در مورد زلزله فرمایش کرده که : زلزله زدگان درس عبرتی هستند برای سایرین . صدقه بدین تا بلایا از شما دور شه . مردم از دولت انتظار کمک نداشته باشن .

خب البته درست فرمودن این مردم بی گناه عبرت ما نشن کی بشه ؟ آقا زاده ها که میلیاردی میدزدن . و صد البته که چه سخن گهر باری : صدقه بدیم زلزله نیاد . چشم . شماها فقط کاری نکنین که بهتون فشار میاد . به دولتم که ربطی نداره . به عمه ی من ربط داره . الان زنگ میزنم بهش میگم رسیدگی کن .

ممنون که ما رو به راه راست هدایت کردی وگرنه چجوری میخواستیم از زمره ولضاااااالین خارج شیم ؟ 


پ.ن : آقایون حضرات ( به جز عده اندک ) شماها چه میفهمین درد یعنی چی ؟ با یه تسبیح میخواین کلِ دنیا رو رو به راه کنین . اول خودتون رو به راه شین خواهشا .



التماس عقل با عشق 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

بشنو از دل

حال به هم زن تر از آدمایِ چاپلوس ،اونایی هستن که از این تعریف تمجیدها لذت میبرن . اینا میرن جزء دسته ژن معیوب ها . 
خداوند ما را از شرشان برهاند ...
آمین ...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

جای_خالی_سکوت

تخت 15 بخش جراحی مغز و اعصاب . پسر بیست و سه ساله ای که بیست و دو ماهه فهمیده تومور مغزی داره و تو این مدت شیش بار جراحی شده . الان نمیبینه ، به سختی حرکت میکنه ، ظاهرش مثل قبل نیست ، دانشگاه نمیره و هزار تا مشکل دیگه . تو بخش همه به اسم کوچیک صداش میکنن و  این یعنی خیلی وقته که بستریه . همه ی مریضا یه طرف و این طاها یه طرفه دیگه . با پدرش که حرف میزدم میگفت طاها حرف دکترا رو قبول نداره . میگفت پسرم روحیه ش خیلی بالاست . میگفت طاها بهم میگه همه چیز دست خداست اون بخواد من میمونم . 
تو این دوهفته ای که تو این بخش بودم هیچ وقت جرئت نکردم باهاش حرف بزنم . میترسم . از این حجم از ایمان میترسم . میترسم وسط حرفام کم بیارم و برسم به جاهایی که نباید و به جای اینکه من تسلی ش بدم برعکس شه . 
آخه مگه میشه ؟ گاهی دلم میخواد دو تا صندلی رو بزارم رو به روی هم . تو یه اتاق با در و دیوار سفید . بشینم رو صندلی و خدا هم بشینه رو به روی من . اونوقت ازش همه چراهای زندگیمو میپرسم . میپرسم چرا مهدیس تو هیجده سالگی زندگیش تصمیم میگیره دیگه نباشه . چرا یکی تا دویست سالگی زنده هست و یکی دیگه تو بیست و سه سالگی با مرگ دوئل میکنه . چرا دور و برمون پر شده از مرده های متحرک . چرا جیب یه سریا بوی چرک میده ، جیب یه سریا بوی دست . 
انگار خدا ازمون نا امید شده . شدیم مثل بچه ی سر به هوایی که باباش نگرانشه ولی میگه بزار سرش بخوره به سنگ شاید آدم شه . 
کاش بشه . دو تا صندلی . سفید . تنها . من . خدا . 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

#جای_خالی_سکوت

حسرت یعنی یه بچه ی ده دوازده ساله موقع دیدن الکلاسیکو به جای لذت بردن از بازی و بالا و پایین پریدن مات کفشایه بازیکن محبوبش بشه .
غم یعنی صدای ساز فریبرز لاچینی رو بشنوی ، با صدای معین به اوج بری ، شهرداد روحانی رو تو کنسراتای یانی ببینی و در حالی که تک تک سلولای بدنت در حال رقص اند یاد قاب های تلویزیون ایران بیفتی که ساز و عشقو پشت گل و میز استتار میکنن .
بی فرهنگی  یعنی بعد از تمدن دو هزار ساله ایرانی هنوز اندر خم یک کوچه ایم که : لطفا در این مکان زباله نریزید .
بی شعوری یعنی حاضریم ساعت ها در مورد ازدواج دوم اقدس خانم و ماجرایه معافی گرفتن اکبر آقا بشنویم اما یه صفحه کتاب نخونیم .
عقب افتادگی یعنی حضرات آیات که خودشونو نشونه ی خدا میدونن به خودشون اجازه بدن که راجع به همه مسائل کشور نظریه ارائه بدن .
آبرو بر یعنی اونی که نماینده هستو و گوشی داره و گوشیش دوربین جلو و چشماش ... .
درد یعنی جایی زندگی کنی که عاشقشی ولی گاهی آرزو کنی کاش جایه دیگه ای بودی ... .
ادامه دارد ...



۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
elahe hosseinzade

واقعی باشیم لطفا .


تعریف من از جامعه آزاد جایی است که :


اگر کسی نخواهد همرنگ جماعت شود،


در امنیت کامل باشد. 

"هر کی این جمله رو گفته دمش گرم "

#یاد بگیریم به نظرات هم احترام بزاریم.

#مهربونی تاثیر گذارتر از خشونت و بی منطقیه .

#ادبیات ما ، عکس پروفایلمون و حتی اسمی که در فضای مجازی انتخاب میکنیم نشون دهنده بخشی از شخصیت ماست .

# دوست عزیز ، شما هر چی رو بخوای محدود کنی جلوی یه چیزو نمیتونی بگیری و اون اندیشه است .

# من عقاید خودم رو دارم . شما هم همینطور . من میتونم به عقاید شما گوش بدم . نظراتتونو بشنوم . نقد بشم . و در نهایت بهترین گزینه رو انتخاب کنم .

# زندگی همیشه جشن تولد و خنده و پولداری و بی خیالی نیست ... بعضی واقعیت ها هست ک هر کاریش کنی بازم هستن و بد بختانه تلخ هم هستن . یاد بگیریم واقعیت ها رو قبول کنیم . ایده آل گرا بودن همیشه هم خوب نیست ... 

#حرف آخر : شاعر میفرماد : بی ادب محروم ماند از لطف حق 



 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
elahe hosseinzade